گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )

33

گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )

بدون اينكه به بندر كنگ برسد ، به گوآبر گشت ، يك كشتى بادبانى بزرگ و بيست توپ ، يك كشتى حامل مواد آتش‌زا و دو عدد قايق ناوگان پرتغالى در خليج فارس را تشكيل مىداد « 1 » مأموريت گرگوريو پريرا فيدالگو نه تنها موجب تحكيم اتحاد ميان ايران و پرتغال نشد ، بلكه نشان داد تا چه اندازه چنين اتحادى عملا دشوار است . از اينكه نقشه‌هاى كنت دوويلاورد توأم با نوعى گستاخى و جسارت بوده است بحثى نيست و به يقين مىتوان گفت كه حكومت صفوى هم در مورد امكانات واقعى خود دچار اشتباه بوده است . شاه ايران با احترامى كه هنگام ملاقات با سفير پرتغال براى وى قائل شد ، نشان داد كه تا چه اندازه خواهان حفظ روابط موجود با ايالت گوآ مىباشد و طى نامه‌اى كه به نايب السلطنه نوشت بصراحت خاطر نشان ساخت كه فعلا طرح يك لشكركشى مشترك به عمان به تعويق افتاده است و آنگاه كه تمام مقدمات فراهم شود اطلاع خواهد داد تا ناوگان پرتغال به حركت درآيد و هر چه را نايب السلطنه بخواهد ، وى ( شاه ايران ) انجام خواهد داد . معهذا طبق دستور كنت دوويلاورد كه هنگام بازگشت گرگوريو پريرا فيدالگو به خليج فارس و در نزديكىهاى شهر لار بدست وى رسيد ، سفير پرتغال در تاريخ پانزدهم ژوئن 1697 نامه‌اى از شهر لار به شاه ايران نوشت و در آن بشدت از تغيير عقيده ناگهانى و عقب‌نشينى ايران انتقاد كرد . در سالهاى بعد نيز گاه و بيگاه صحبت از عمليات جنگى مشترك ايران و پرتغال بميان مىآمد « 2 » و از جانب ديگر حكومت ايران تلاش مىكرد توجه فرانسه را به فتح مسقط جلب كند و آن هم با شرايطى كه امتيازاتش براى ايران بيشتر از امتيازاتى بود كه در قرارداد 1695 ايران و پرتغال نصيب حكومت ايران مىگرديد « 3 » .

--> ( 1 ) - Cunha Rivara صفحات 225 و 249 . ( 2 ) - رجوع شود به كتاب « Assentos do Conselho do Estado » اثر Pissurlencar جلد پنجم صفحات 124 - 130 تا 136 و غيره و نيز Boletim da Filmoteca ultramarina portuguesa شماره 38 و 40 چاپ ليسبون بسال 1969 صفحه 152 و غيره . ( 3 ) - متنى كه مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است در كتاب افول سلطنت صفوى اثر لاكهارت در صفحه 434 و 435 . تقاضاهاى قبلى ايران از فرانسه به جهت اينكه فرانسه مسقط را اشغال كند . رجوع شود به كتاب روابط ايران با اروپاى غربى در دوران صفوى بقلم خان‌بابا بيانى چاپ پاريس سال 1937 صفحات 208 تا 220 .